السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

787

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

و ابن‌حجر انكار اين بدهكارى را توسّط نافع در شرح حديث چنين ياد مىكند : « و نافع غلام ابن‌عمر انكار كرده است كه عمر بدهكارى داشته باشد . پس عمربن‌شبّة در كتاب « المدينة » با اسناد صحيح روايت كرده است كه نافع گفت : از كجا بر عمر بدهكارى مىباشد ؟ در حالى كه يكى از ورثه‌اش ارثش را به يك‌صد هزار فروخت . تمام شد . » سپس ابن‌حجر گفت : « اين نقض نمىكند كه هنگام مرگش بدهى داشته است . ممكن است شخصى ثروتمند باشد ، و لازمه‌اش نيست كه بدهى داشتن را از او نفى كنيم . پس شايد كه نافع انكار كرده است كه بدهى او پرداخت نشده باشد . » « 1 » بر شما پوشيده نيست ، احتمالى را كه ابن‌حجر ذكر كرده ، لفظ روايت نافع تأييد نمىكند : « از كجا بر عمر بدهى مىباشد ؟ » پس او اصل بدهكارى را انكار مىكند ، و متعرض پرداخت يا عدم پرداخت آن نمىشود . اين اوّلًا . و ثانياً نافع استشهاد كرده است به اين كه يكى از ورثه ، ارثش را به صدهزار فروخته است . البتّه به منظور انكار اصل بدهكارى ، نه براى انكار اين كه بدهى او پرداخت نشد ؛ علاوه بر اين ابن‌حجر خود گويد : و نافع غلام ابن‌عمر انكار كرده است كه عمر بدهكارى داشته است . پس محملى كه ابن‌حجر آورده ، سودى براى نافع ندارد . و شايد از اين رو « العينى » انكار نافع را آورده ولى آن‌چه ابن‌حجر عسقلانى ذكر كرده ، نياورده است . » « 2 » نگاهى به نقل دوم

--> ( 1 ) . فتح البارى 7 / 53 . ( 2 ) . عمدةالقارى في شرح البخارى / 16 / 210 .